سینمای هالیوود سالهاست در چرخهای فرسایشی از بازسازیها و اقتباسهای بیروح دست و پا میزند؛ جایی که روزگاری فیلمنامههای اوریجینال حرف اول را میزدند، حالا تکرار مکررات و کمدیهای سخیف میدانداری میکنند. در این بیابان لمیزرع، نقد فیلم گوسفندان کارآگاه ما را با استثنایی روبهرو میکند که شاید درمان قطعی دردهای هالیوود نباشد، اما حداقل مرهمی قابل اعتناست.
بازی در مرز خیال و واقعیت، میراث گرانبهای یک کارگردان

کایل بالدا، کارگردانی که نامش با انیمیشنهای پرفروشی مثل Minions و Despicable Me 3 گره خورده و در آثاری چون Jumanji و Toy Story 2 نیز سابقه همکاری دارد، این بار با The Sheep Detectives پا به عرصهای متفاوت گذاشته. ردپای تجربیات گذشته او در تکتک سکانسهای فیلم پیداست؛ بهویژه در جان بخشیدن به کاراکترهای غیرانسانی که حالا به امضای اختصاصی او تبدیل شده است.
دنیای بالدا مرز باریک میان خیال و واقعیت را هوشمندانه طی میکند. گوسفندان داستان او موجوداتی سخنگو و تحلیلگرند، اما تنها تا زمانی که انسانی در صحنه حضور نداشته باشد. به محض ورود آدمها، این کارآگاهان پشمالو به همان حیواناتی بدل میشوند که تنها صدای بعبع از آنها به گوش میرسد. همین قاعده ساده اما دقیق، جهان فانتزی فیلم را باورپذیر و ملموس میسازد.
گوسفندان سخنگو، معادله کلیشههای کارآگاهی را بر هم میزنند

قصه فیلم در بستر یک مزرعه روایت میشود؛ قتلی رخ داده، انبوهی مظنون با انگیزههای رنگارنگ حضور دارند و یک کارآگاه باید راز این جنایت را کشف کند. فرمولی آشنا که در انبوهی از سریالها و فیلمهای کارآگاهی دیدهایم. اما برگ برنده کایل بالدا در شیوه روایت این کلیشه نهفته است؛ او به جای کارآگاهی تنها و منزوی، گروهی گوسفند را وارد ماجرا میکند که هم بار طنز اثر را به دوش میکشند و هم پیشبرنده داستان میشوند.
حضور هیو جکمن در نقش جورج هاردی، کشاورزی که معمای قتل گریبانگیرش شده، بدون شک نقطه قوت فیلم است. جکمن چنان همدلی برانگیز ظاهر میشود که سرنوشت شخصیتش برای مخاطب اهمیت پیدا میکند. با این حال، شیمی میان او و گوسفندان است که جادوی واقعی فیلم را رقم میزند؛ رابطهای که در عین شوخطبعی، لحظاتی شاعرانه و حتی فلسفی میآفریند.
انبوهی مظنون که در حد ماکت باقی میمانند

اما The Sheep Detectives با همه شیرینیاش، اثری بیعیب نیست. انبوهی از شخصیتهای فرعی در فیلم حضور دارند که هیچکدام فرصت پرداخت پیدا نمیکنند. چوپانی که کینهای قدیمی از جورج دارد، قصابی که از گیاهخواری او نفرت میورزد، فروشندهای که ظاهرا عاشق جورج است و کشیشی مبهم، همگی در حد ماکتهایی انسانی باقی میمانند که تنها برای گمراه کردن ذهن مخاطب طراحی شدهاند.
کارگردان از طریق این شخصیتها دادههای اولیهای به بیننده میدهد، اما فراموش میکند که تعلیق واقعی زمانی شکل میگیرد که مخاطب با مشکلات و انگیزههای مظنونان درگیر شود. ربکا و الیوت، فرزندان جورج نیز از همین ضعف رنج میبرند. اولی صرفا آمده تا در شب قتل در مزرعه باشد و ظن تماشاگر را به خود جلب کند و دومی نیز درامی ساختگی برای شوک پایانی است.
افسر پلیسی که از میان گله سربلند بیرون میآید

تنها استثنا در این میان، افسر پلیس تیم با بازی نیکولاس براون است. رابطهای که او با گوسفندان برقرار میکند، نهتنها شخصیتش را شکل میدهد بلکه آن را در طول داستان رشد میدهد. به همین دلیل است که کشف راز قتل توسط تیم، برخلاف بسیاری از پیچشهای داستانی فیلم، کاملا باورپذیر و منطقی از آب درآمده است.
این ضعف شخصیتپردازی دامن خود گوسفندان را هم میگیرد. جز چند گوسفند اصلی، باقی گله نقش چندانی در روایت ندارند. همین مسئله باعث میشود دیالوگهای گاه فلسفی آنها درباره انسان، خدا و مفاهیم عمیق، در حد شعارهایی توخالی باقی بماند و فیلم را از جایگاه یک اثر درخشان به سطحی متوسط تنزل دهد.
با تمام این اوصاف، The Sheep Detectives را باید غنیمتی در روزگار قحطالرجال هالیوود دانست. فیلمی که اگرچه کامل نیست، اما جسارتش در آمیختن فانتزی، طنز و کارآگاهی و خلق جهانی که در آن گوسفندان کارآگاهانی زیرکتر از آدمها هستند، شایسته تحسین است. شاید این همان نکتهای باشد که سینمای امروز بیش از هر چیز کم دارد: شهامتِ خیالپردازی در دل واقعیت.









































































