فیلم The Whisper Man از نتفلیکس با روایتی جنایی و دلهرهآور، میراث قاتلان زنجیرهای دهههای ۹۰ را زنده میکند. آیا این اثر با بازیگران نامآشنا، میتواند ژانر را پس از سکوت برهها متحول سازد؟
سینما همواره شیفتهی ذهنهای پیچیدهی مجرمانه بوده است. از وحشت روانشناختی هفت تا هیولاهای انسانی سکوت برهها، این ژانر توانسته ترسهای بنیادین را به تصویر بکشد. اکنون، تلاشهای پلتفرمهایی چون نتفلیکس برای احیای این گونه، سوالبرانگیز است؛ آیا فیلم The Whisper Man در این مسیر موفق عمل میکند؟
میراث ژانر جنایی: از سکوت برهها تا امروز
دهه ۱۹۹۰ میلادی با موفقیتهای خیرهکنندهای چون سکوت برهها (سال ۱۹۹۱) و هفت (سال ۱۹۹۵) دوران طلایی تریلرهای روانشناختی و جنایی بود. این آثار، استانداردی تازه برای تصویر کشیدن قاتلان کاریزماتیک و پیچیدگیهای ذهن انسان تعریف کردند و نشان دادند وحشت واقعی میتواند در چهرههای آشنا پنهان باشد. پس از این دهه، ژانر جنایی بیشتر به تلویزیون و پلتفرمهای استریم مهاجرت کرد. نتفلیکس با فیلم The Whisper Man تلاش میکند تا بار دیگر این گونه سینمایی را در قالب یک فیلم احیا کند.
داستان The Whisper Man؛ رمزگشایی از زمزمههای وحشت
داستان فیلم The Whisper Man ما را به شهری مهآلود میبرد؛ جایی که تام کندی (با بازی آدام اسکات)، نویسندهای که همسرش را از دست داده، با پسرش جیک، برای شروعی تازه نقل مکان میکند. اما طولی نمیکشد که جیک ربوده میشود. شیوهی این آدمربایی به طرز وحشتناکی یادآور جنایات مرد زمزمهگر است؛ قاتلی که بیست سال پیش کودکان را میربود و سپس به قتل میرساند. این در حالی است که فرانک کارتر (مایکل کیتون)، همان قاتل اصلی، سالهاست در زندان به سر میبرد. این اتفاق، کارآگاه بازنشسته پیت ویلیس (رابرت دنیرو)، پدر تام که پیشتر کارتر را دستگیر کرده بود، را دوباره درگیر پرونده میکند. رابطه تیره پدر و پسر نیز در این میان اهمیت پیدا میکند.
بازیگران و کارگردانی: نوسان میان درخشش و ضعف در فیلم The Whisper Man
رابرت دنیرو در نقش پیت ویلیس، با چهرهای خسته و نگاههایی سنگین، مردی را به تصویر میکشد که با گناه و حسرت زندگی کرده است. آدام اسکات نیز در نقش تام کندی، پدری مضطرب و سوگوار را به خوبی ایفا میکند، هرچند شخصیتپردازی نویسندگی او ناقص است. میشل موناهان حضوری قابلقبول دارد.
اما مایکل کیتون در نقش فرانک کارتر، متاسفانه به دام کلیشههای تکراری افتاده و اجرای او اغلب یادآور هانیبال لکتر میشود که به جای ایجاد وحشت، گاهی کمیک به نظر میرسد. جیمز اشکرافت، کارگردان فیلم The Whisper Man، در نیمه اول فیلم فضایی وهمآلود میسازد، اما فیلم در نوسان دائمی میان ژانرهای ترسناک، پلیسی و ملودرام خانوادگی سرگردان است. با این حال، فیلم به خوبی به تم «میراث خشونت» میپردازد و نشان میدهد چگونه زخمهای گذشته نسل به نسل منتقل میشوند.
نقاط ضعف و فرصتهای از دست رفته در مرد زمزمهگر
فیلم هرچه به پایان نزدیک میشود، در دام کلیشههای ژانری گرفتار میآید؛ با تصادفهای راحت و گرهگشاییهای شتابزده که منطق داستانی را زیر سوال میبرند. هویت قاتل جدید نیز آنقدر زود لو میرود که تعلیق از بین میرود. تدوین ناپیوسته و موسیقی متن بیجان نیز به ضعفهای ساختاری میافزاید.
فیلمنامه فیلم The Whisper Man سعی دارد به مضامین مختلفی از جمله رابطه پدر و پسر، معمای جنایت و ترومای کودکانه بپردازد، اما در نهایت هیچکدام به عمق کافی نمیرسند. شخصیتهای فرعی مانند همیش لینکلیتر و حتی تخیلات جیک، پتانسیل زیادی برای توسعه داشتند که نادیده گرفته شدند.
این فیلم در انتخاب مسیر خود، بین ترسناک ماورایی (مانند بلک فون) و درام پلیسی رئالیستی (مانند سکوت برهها) سرگردان مانده و به هیچکدام از این دو مسیر به طور کامل نرسیده است. شخصیت فرانک کارتر نیز در این بلاتکلیفی نقش دارد.
















































































