دنیای ابرقهرمانی سالها است به فرمولهای تکراری و رنگارنگ نجات جهان محدود شده است اما اثر جدید پرایم ویدئو تمام این کلیشهها را به چالش میکشد. نقد سریال Spider-Noir نشان میدهد مارول این بار با جسارتی کمنظیر مرد عنکبوتی را به خیابانهای خیس و دودگرفته سال ۱۹۳۳ برده است. این اثر هشت قسمتی به تهیهکنندگی فیل لرد و کریستوفر میلر یک بازآفرینی عمیق و کاملاً متفاوت از مرد عنکبوتی نوآر به شمار میرود که تماشای آن شوکهکننده است.
داستان این اثر درباره بن رایلی با بازی نیکلاس کیج است. او کارآگاهی خسته و افسرده است که روزگاری به عنوان اسپایدر نقاب به چهره میزد. یک پرونده جدید جنایی دوباره او را به دنیای تاریک گانگسترها و توطئههای سیاسی نیویورک میکشاند. این داستان فراتر از یک اثر ابرقهرمانی معمولی است و بیننده را در اتمسفر سنگین خود غرق میکند.
تعهد بیچونوچرا به ژانر نوآر اصیل
بسیاری از آثار تلاش میکنند با افزودن برخی ویژگیهای ظاهری حالوهوای کلاسیک به خود بگیرند. با این حال این اثر به طور کامل در قوانین سینمای نوآر غرق شده است. نورپردازیهای خشن با سایههای عمیق در کنار دیالوگهای تند و تیز فضایی فوقالعاده خلق کردهاند. این ویژگیها صرفاً تزیینی نیستند بلکه هویت اصلی کاراکترها و داستان را تشکیل میدهند.
اگر راهنمای کلاسیک سینمای نوآر را ملاک قرار دهیم این اثر تمام استانداردها را رعایت کرده است. کارآگاه بدبین و تنها، زن فمفتال مرموز، دسیسههای پیچیده و راوی اولشخص با صدایی خسته همگی در این اثر حضور دارند. این ویژگیهای جذاب باعث شدهاند تا این اثر فراتر از پروژههای سنتی دنیای عنکبوتی مارول عمل کند و هویتی کاملاً مستقل و هنری به خود بگیرد.
نیکلاس کیج؛ تجلی جنون در نقش بن رایلی
نیکلاس کیج در این اثر یکی از بهترین بازیهای سالهای اخیر خود را به نمایش میگذارد. او نقش بن رایلی را به عنوان موجودی شبیه به عنکبوت بازی میکند که در تلاش است ادای انسان بودن را درآورد. حرکات خشک سر و سکونهای ناگهانی او به خوبی این حس حشرهمانند را القا میکنند. او یک قهرمان مهربان سنتی نیست بلکه درندهای در لباس کارآگاه است.
این بازیگر در نیمه اول سریال به خوبی توازن میان ادای دین به سینمای کلاسیک و خلق کاراکتری نو را حفظ میکند. با این حال از قسمت پنجم به بعد جنون معروف او از بند رها میشود. تماشای این تغییر ناگهانی بسیار لذتبخش است هرچند شاید از نظر منطق داستانی توجیه کاملی نداشته باشد. این اثر به عنوان سریال جدید نیکلاس کیج پختگی بازیگری او را به رخ میکشد.
درخشش شخصیتهای فرعی در تاریکی نیویورک
شخصیتهای مکمل نیز به خوبی دراماتیزه شدهاند و هر کدام هویت مستقلی دارند. برندان گلیسون در نقش رئیس گانگسترها ترسناک و جذاب است. لی جون لی در نقش خواننده کلوب شبانه فریبندگی کلاسیک را به تصویر میکشد. همچنین لامورن موریس در نقش روزنامهنگار آرمانگرا کمی گرما به فضای سرد داستان تزریق میکند.
در این میان کارن رودریگز در نقش جنت یعنی منشی بن رایلی یک شگفتی تمامعیار است. او در برابر حضور قدرتمند کیج بازی فوقالعادهای ارائه میدهد. بحثهای جذاب و طنزآمیز میان جنت و رایلی از بهترین بخشهای اثر است که شیمی بسیار قوی میان این دو بازیگر را نشان میدهد.
چالش انتخاب بین نسخه سیاهوسفید و رنگی
یکی از تصمیمهای جالب سازندگان ارائه همزمان سریال در دو نسخه سیاهوسفید اصیل و تمامرنگی است. هر دو نسخه به صورت مجزا فیلمبرداری و مسترینگ شدهاند. نسخه رنگی از رنگهای اشباعشده هالیوود کلاسیک بهره میبرد اما گاهی مصنوعی به نظر میرسد. در مقابل نسخه سیاهوسفید ارزش هنری کار را به شدت بالا برده است.
در نسخه سیاهوسفید سایهها و نورپردازیها معنای عمیقتری پیدا میکنند. خود کیج نیز اعلام کرده که بازی خود را بر اساس فرمت سیاهوسفید طراحی کرده است. بنابراین برای تجربه واقعی و هنری این اثر تماشای نسخه سیاهوسفید به شدت پیشنهاد میشود تا غرق در اتمسفر سال ۱۹۳۳ شوید.
نقاط ضعف؛ جایی که داستان کم میآورد
با وجود جذابیتهای بصری فراوان بزرگترین ضعف این اثر در بخش فیلمنامه نمایان میشود. داستان در نیمه دوم فصل کشش خود را از دست میدهد. در حالی که قسمتهای ابتدایی پر از تعلیق و رازهای جذاب هستند بخش عمدهای از معماها تا پایان قسمت چهارم حل میشوند. این موضوع باعث افت هیجان در نیمه دوم کار میشود.
علاوه بر این مسیر داستانی در بخش پایانی به سمت فرمولهای کلیشهای ابرقهرمانی حرکت میکند. اضافه شدن شتابزده جزییات به گذشته بن رایلی مصنوعی به نظر میرسد. ریتم کند برخی قسمتهای میانی و زیادهگوییها نیز به انسجام کار ضربه زده است که شاید با کوتاهتر شدن فصل قابل حل بود.
مقایسه با وانداویژن؛ تفاوت در احترام به ژانر
برای درک بهتر ارزش این اثر میتوان آن را با سریال وانداویژن مقایسه کرد. وانداویژن تلاش کرد تا سبک کمدی موقعیت را با دنیای ابرقهرمانی ترکیب کند اما بیشتر آن را به بازی گرفت. در مقابل این اثر نوآر را به چالش نمیکشد بلکه خود را کاملاً به عنوان یک اثر نوآر واقعی معرفی میکند. طنز موجود در کار نیز ناشی از طنز تلخ کلاسیک است.
به طور خلاصه این اثر یک سریال اتمسفریک و آرام است که دنیای متفاوتی را به تصویر میکشد. با خواندن نقد سریال Spider-Noir متوجه میشویم که این اثر با تمام ضعفهای داستانی خود یک معجزه خلاقانه در کارنامه اخیر مارول است. اگر به دنبال یک تجربه سینمایی عمیق و متفاوت با بازی خیرهکننده نیکلاس کیج هستید این اثر ارزش تماشا را دارد.
















































































