فیلم سوپرگرل، جدیدترین اثر ابرقهرمانی جهان دیسی، به دلیل فیلمنامهای ضعیف و عملکرد نامناسب در گیشه با نقدهای تند مواجه شده است.
پس از اکران فیلم سوپرمن، بسیاری انتظار داشتند فیلم Supergirl، دومین اثر در دنیای سینمایی تازه تاسیس DCU، بتواند حضوری قدرتمند در گیشه داشته باشد. با این حال، اکران این فیلم ابرقهرمانی با شکست تجاری بزرگی همراه شد که پرسشهای زیادی را درباره آینده این فرنچایز مطرح میکند. این وضعیت، نگرانیها را در مورد کیفیت کلی این پروژه و توانایی آن در جذب مخاطب افزایش داده است.
تاریخچه پر فراز و نشیب سوپرگرل در سینما
سوپرگرل با نام کارا زور ال در سال ۱۹۵۹ خلق شد و بارها در تلویزیون حضور یافته است. از جمله محبوبترین این حضورها میتوان به سریال موفق Supergirl محصول سال ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۱ اشاره کرد که برای ۶ فصل پخش شد. با وجود موفقیت در عرصه تلویزیون، حضور او در سینما همواره کمرنگ و ناموفق بوده است.
اولین فیلم اختصاصی سوپرگرل در سال ۱۹۸۴ به دلیل داستان کودکانه، شخصیتهای کاریکاتوری و صحنههای مضحک، یک شکست فاجعهبار محسوب میشود و حتی از آن به عنوان یکی از بدترین فیلمهای ابرقهرمانی تاریخ سینما یاد میشود. این شکست موجب شد که برای دههها خبری از این ابرقهرمان روی پرده نقرهای نباشد، تا اینکه ساشا کایه حضوری کوتاه اما تأثیرگذار در فیلم فلش داشت. سرانجام در سال ۲۰۲۶، فیلم سوپرگرل برای سومین بار و پس از ۴۲ سال، با اثری اختصاصی به سینماها بازگشت.
از کارگردان موفق تا فیلمنامهنویس کمتجربه
جیمز گان به عنوان مغز متفکر اصلی دنیای جدید DCU، کریگ گیلسپی را برای کارگردانی فیلم سوپرگرل انتخاب کرد. گیلسپی با سابقه درخشان در کارگردانی آثاری چون «من، تونیا هستم» و «کروئلا» که هر دو به شخصیتهای زن قدرتمندی میپرداختند، در این فیلم نیز عملکرد قابل قبولی از خود نشان داد و توانست بازی بسیار خوبی از میلی آلکاک بگیرد. اما نقطه ضعف اصلی فیلمنامه آن است.
آنا نوگوئیرا ، نویسنده فیلمنامه، تنها سابقه نگارش یک فیلم کوتاه ناموفق را در کارنامه خود دارد که انتخاب او برای چنین پروژه مهمی در آغاز راه DCU، عجیب به نظر میرسد. نتیجه این انتخاب، فیلمنامهای ضعیف بود که به اصلیترین دلیل شکست این فیلم ابرقهرمانی تبدیل شده است.
شخصیت اصلی Supergirl: شورشی دوستداشتنی
سوپرگرل با بازی میلی آلکاک بدون شک یکی از بهترین و متفاوتترین ابرقهرمانان زن تاریخ سینماست. آلکاک که پیشتر با سریال «خاندان اژدها» به شهرت رسیده بود، در این نقش نیز بازی بسیار خوب و قابل تحسینی را به نمایش میگذارد. شخصیتپردازی سوپرگرل، کلیشههای رایج قهرمانپردازی را میشکند و او را به عنوان دختری سرکش و مدرن به تصویر میکشد.
سکانس آغازین، کارا زور ال را به عنوان دختری الکلی نشان میدهد که تنها با سگش، کریپتو ، زندگی میکند و تمایلی به کمک به دیگران ندارد. او تنها زمانی وارد ماجرا میشود که زندگی سگش به خطر میافتد. جلوههای ویژه فیلم به طور کلی خوب است، اگرچه خلاقیت چشمگیری در طراحی صحنه دیده نمیشود؛ اما صحنههای پرواز سوپرگرل بسیار باورپذیر و واقعی به نظر میرسند.
پرداخت ضعیف کاراکترهای مکمل
در مقابل موفقیت فیلم در پرداخت شخصیت کارا زور ال، کاراکترهای مکمل با ضعف جدی در شخصیتپردازی روبهرو هستند. روثی به کلیشهایترین شکل ممکن خلق شده است؛ سکانس کلیدی از دست دادن خانوادهاش توسط کرِم ، بسیار ضعیف و بدون عمق است و هیچ همذاتپنداری در مخاطب ایجاد نمیکند. کرِم نیز به عنوان ویلن اصلی، یکی از احمقانهترین و ضعیفترین شخصیتپردازیها را دارد؛ او یک شرور تکبعدی است که هیچ انگیزه مشخص یا قابل درکی برای جنایاتش ارائه نمیدهد.
حتی کاراکتر لوبو با بازی جیسون موموآ که انتظار میرفت حضوری قدرتمند داشته باشد، تهی و کاریکاتورگونه است و هیچ عمقی ندارد. این ضعف فراگیر در شخصیتهای فرعی، نشاندهنده ناکامی فیلمنامه در خلق یک دنیای غنی با شخصیتهای باورپذیر است.
کمدی موفق، تراژدی ناموفق
فیلم سوپرگرل در بُعد کمدی خود نسبتاً موفق عمل میکند. طنز فیلم از موقعیتهای ساختهشده نشات میگیرد و نه دیالوگهای مبتذل یا تحمیلی، که با شخصیت اصلی نیز همخوانی کامل دارد. برای مثال، سکانسی که سوپرگرل در یک کافه برای مچاندازی روی مالکیت روثی شرط میبندد، لحظهای بامزه و خاطرهانگیز را رقم میزند. اما در خلق تراژدی و صحنههای دراماتیک، فیلم کاملاً ناکام است.
فلشبکهای مربوط به گذشته کارا و نابودی سیاره کریپتون ، از نظر جلوههای ویژه فاقد خلاقیت بوده و شخصیتپردازی اعضای خانوادهاش نیز آنقدر ضعیف است که هیچ درامی شکل نمیگیرد. این ضعف باعث میشود که تم اصلی فیلم، یعنی چگونگی مقابله با سوگ، نیز به درستی منتقل نشود و مخاطب با آن درگیر نگردد.
تم اصلی فیلم سوپرگرل به چگونگی مقابله با سوگ و از دست دادن میپردازد. هر دو شخصیت اصلی، کارا و روثی، خانواده خود را در سنین پایین از دست دادهاند؛ روثی خشم و انتقام را به عنوان راهکاری برای سوگواری برگزیده و کارا به الکل پناه آورده است. اگرچه این تم روی کاغذ جذاب به نظر میرسد، اما در اجرا ناموفق است. ضعف شخصیتپردازی روثی و ناتوانی در ساخت درام لازم از گذشته او و همچنین فلشبکهای بیروح سوپرگرل، مانع از شکلگیری یک تراژدی مؤثر میشود. در نتیجه، مخاطب نمیتواند با این تم عمیق ارتباط برقرار کند و فیلم در این زمینه شکست میخورد.
آینده DCU و کامئوهای سوپرمن
فیلم Supergirl اثری مستقل نیست و به عنوان بخشی از دنیای سینمایی DCU عمل میکند. کامئوهای دیوید کورنسوت در نقش سوپرمن در طول فیلم، قابل قبول هستند و مسیر را برای همکاریهای آینده این دو ابرقهرمان هموار میسازند. با وجود ضعفهای فراوان در فیلمنامه و پرداخت شخصیتهای مکمل، فیلم سوپرگرل مهمترین رسالت خود را برای جهان دیسی انجام میدهد؛ یعنی معرفی یک ابرقهرمان زن کاریزماتیک و متمایز که تماشای ماجراجوییهای او در کنار سوپرمن در آینده، میتواند جذاب باشد.
فیلم با صحنهای از گفتوگوی سوپرمن و سوپرگرل به پایان میرسد که نویدبخش همکاریهای آتی آنهاست. سال آینده، فیلم «مرد فردا» به کارگردانی جیمز گان اکران میشود و حضور کورنسوت و آلکاک در آن فیلم قطعی شده است.















































































