فیلم «ابدیت» (Eternity) با ایده جذاب انتخاب همسر در دنیای پس از مرگ و با حضور ستارگانی چون الیزابت اولسن و مایلز تلر، تلاش میکند ژانر کمدی-رمانتیک را با مفاهیم عمیق ترکیب کند؛ اما آیا در این مسیر موفق بوده است؟
سینمای کمدی-رمانتیک (Rom-Com) سالهاست که در چرخهای از تکرار گرفتار شده است. فرمولی که زمانی تضمینکننده گیشه بود، حالا به نظر میرسد که تمام ایدههایش را مصرف کرده و چیزی جز کلیشههای نخنما برای عرضه ندارد. اما هر از چند گاهی، فیلمسازی پیدا میشود که سعی دارد با تزریق یک ایده فانتزی یا متافیزیکی، خونی تازه در رگهای این ژانر رو به افول بدمد. فیلم Eternity جدیدترین تلاش در این مسیر است؛ اثری که میخواهد با بردن «عشق» به آنسوی دروازههای مرگ، پرسشهای بنیادینی را مطرح کند. اما آیا صرفاً داشتن یک ایده درخشان برای خلق یک شاهکار کافی است؟
داستان: انتخاب سخت در ایستگاه برزخ
روایت «ابدیت» با پایانی آغاز میشود که در واقع شروع ماجراست. لری (با بازی مایلز تلر) و جون (با بازی الیزابت اولسن) زوجی مسن هستند که سالهای طولانی را در کنار هم سپری کردهاند. فیلمساز برای آغاز بحران درام، از عنصر طنز سیاه استفاده میکند؛ لری در یک اتفاق مضحک و با خوردن یک چوبشور خفه میشود و میمیرد. او ناگهان خود را در کالبد جوانیاش و در فضایی مییابد که شبیه به یک ایستگاه قطار یا برزخی خوشرنگولعاب است.
در این جهان پس از مرگ، قانونی بیرحمانه اما ساده وجود دارد: هر روح تنها چند روز فرصت دارد تا تصمیم بگیرد ابدیت خود را چگونه و با چه کسی سپری کند. انتخابی که برگشتناپذیر است. اما یک تبصره وجود دارد؛ ارواح میتوانند منتظر عزیزانشان بمانند تا آنها نیز بمیرند و به آنها ملحق شوند. لری، وفادار و عاشق، تصمیم میگیرد صبر کند تا همسرش جون نیز روزی از راه برسد.
وقتی بالاخره جون نیز میمیرد و وارد این برزخ میشود، ماجرا پیچیده میشود. لری تنها کسی نیست که منتظر او بوده است. «لوک» (با بازی کالوم تورنر)، همسر اول جون که سالها پیش در جنگ کره کشته شده بود، دهههاست که در این ایستگاه منتظر رسیدن عشقش مانده است. حالا جون در برابر یک دوراهی دراماتیک و عجیب قرار میگیرد: انتخاب میان لری، مردی که یک عمر زندگی واقعی و روزمره را با او تجربه کرده، و لوک، عشق آتشین جوانیاش که جنگ او را ناتمام گذاشت.
تحلیل محتوا: کپیبرداری از «زیر آسمان برلین» یا ادای دین؟
یکی از اولین نکاتی که در مواجهه با «ابدیت» به ذهن خطور میکند، شباهت تماتیک آن با شاهکار ویم وندرس، یعنی «زیر آسمان برلین» (Wings of Desire) است. البته این شباهت به معنای همترازی کیفی نیست. چالشی که کارگردان در اینجا به راه میاندازد، نسخهای تقلیلیافته و شاید «هزار بار کپیشده» از مضمون فیلم وندرس است. در آنجا فرشتگان برای تجربه عشق و حسهای انسانی، جاودانگی را رها میکردند و اینجا آدمها برای عشق، کیفیت ابدیتشان را به خطر میاندازند.
- فیلم Wings of Desire
با این حال، «ابدیت» فاقد آن زیرمتنهای عمیق فلسفی، سیاسی و مذهبی است که اثر وندرس را ماندگار کرد. اینجا همه چیز در سطح یک ملودرام باقی میماند و دغدغهها از جنس انتخابهای عاطفیِ صرف هستند، نه کنکاش در ماهیت وجودی انسان.
زیرمتن ضد جنگ: وقتی سیاست عشق را میکشد
شاید بتوان گفت قدرتمندترین جنبه فیلمنامه، زیرمتن ضد جنگ آن است که در لایههای زیرین کمدی پنهان شده است. شخصیت «لوک» نمادی از قربانیان جنگ است؛ جوانی که نه تنها جانش، بلکه آینده و عشقش را نیز به خاطر سیاستهای جنگطلبانه از دست داده است. فیلمساز هوشمندانه از موقعیت طنزآمیز «مثلث عشقی در آن دنیا» استفاده میکند تا تلخی جنگ را به رخ بکشد.
اینکه یک سرباز دههها در برزخ منتظر بماند تا شاید دوباره همسرش را ببیند، تصویری دردناک است. فیلم از مخاطب میپرسد: آنهایی که ناگهانی و در اوج جوانی در میدان نبرد کشته میشوند، در آن سو چه میکشند؟ آیا حسرت آخرین خداحافظی یا دوری از معشوق، عذابی کمتر از گلوله خوردن دارد؟ «ابدیت» هرچند لبخند به لب میآورد، اما در نهایت مخاطب را با پستی و بیرحمی جنگ روبرو میکند.
نقد ساختاری: ایده خوب، پرداخت ضعیف
مشکل اصلی «ابدیت» از جایی شروع میشود که ایده اولیه باید بسط پیدا کند. فیلم شروعی کوبنده و کنجکاویبرانگیز دارد، اما به محض اینکه گره اصلی (انتخاب جون بین دو مرد) شکل میگیرد، موتور محرک داستان از کار میافتد.
فیلمساز در خلق شیمی مناسب بین شخصیتها ناتوان است. برای اینکه مخاطب در این دوراهی با جون همراه شود، باید کشش و جذابیتی عمیق را هم در رابطه با لری و هم در رابطه با لوک احساس کند. اما رابطه جون و لری فاقد آن گرمایی است که یک عمر زندگی مشترک باید داشته باشد و رابطه با لوک نیز آنقدر گنگ است که نمیدانیم آیا واقعاً عشقی آتشین بوده یا صرفاً نوستالژی جوانی.
فیلم در میانه راه دچار تزلزل میشود و نمیداند میخواهد یک کمدی سیاه باشد یا یک درام رمانتیک اشکدرآور. شوخیها همیشه کار نمیکنند و لحظات احساسی فاقد عمق لازم هستند. بلاتکلیفی قهرمان داستان به بلاتکلیفی خودِ فیلم منجر شده و مخاطب را در مسیری قرار میدهد که نه اشتیاقی برای پایانبندی دارد و نه لذتی از مسیر میبرد.
بازیگران: تلاشی که به ثمر ننشست
الیزابت اولسن در نقش جون، تمام تلاش خود را میکند تا به این شخصیت سردرگم، وزن و اعتبار ببخشد. او در لحظاتی موفق میشود حسرت و سردرگمی یک زن را که میان گذشته و حال گیر کرده، به تصویر بکشد. مایلز تلر نیز در نقش لری، همان کاریزمای همیشگی و اندکی شوخطبعی را دارد، اما فیلمنامه به او اجازه نمیدهد فراتر از تیپ یک «شوهر وفادار اما معمولی» برود.
مشکل اصلی بازیها نیست، بلکه ناتوانی فیلمنامه در ایجاد موقعیتهایی است که این بازیگران بتوانند در آن بدرخشند. وقتی منطق روایی لنگ میزند، حتی بهترین بازیگران هم نمیتوانند نجاتبخش باشند.
جمعبندی: فرصتی که از دست رفت
فیلم «ابدیت» نمونه بارز اثری است که «حیف شد» بهترین توصیف برای آن است. پتانسیل عظیمی در ایده «انتخاب همسر برای ابدیت» وجود داشت؛ پتانسیلی برای خلق موقعیتهای کمدی ناب و لحظات دراماتیک تکاندهنده. اما محصول نهایی، فیلمی است با ایدهای نابسامان که در سطح باقی میماند.
اگر به دنبال فیلمی هستید که صرفاً ساعاتی شما را با یک ایده فانتزی سرگرم کند و بازیگران محبوبتان را در قابهای خوشرنگ و لعاب ببینید، «ابدیت» شاید ارزش یک بار دیدن را داشته باشد. اما اگر انتظار دارید با اثری در حد و اندازه «زیر آسمان برلین» یا حتی کمدی-رمانتیکهای کلاسیک روبرو شوید، احتمالاً ناامید خواهید شد. «ابدیت» فیلمی است که میخواست جاودانه شود، اما احتمالا خیلی زود از حافظه سینمایی مخاطبان پاک خواهد شد.












































































